![]() |
![]() |
|
| اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی .... |
ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 آبان1388ساعت 21:25 توسط رضا |
|
|
میلادبا سعادت امام هشتم . امام رضا ( ع) مبارک .
/* /*]]>*/ بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از ديرباز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي داشته و رعايت مي
كنند. و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار
شده است
2548 سال پيش
در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آبان1388ساعت 13:23 توسط رضا |
|
|
چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
![]() از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت، خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد. ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند. در حال مستاصل شد... از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم. قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت. گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي. نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم...قدري پايين تر آمد. وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟ آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم. وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟ ما از هول خودمان يك غلطي كرديم غلط زيادي كه جريمه ندارد. منبع: كتاب كوچه، احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 مهر1388ساعت 14:24 توسط رضا |
|
|
«برندکشي» در ايران جان گرفت.
برندهاي ايراني در حالي که مي توانستند هر کدام سفير ايرانيان در اقصي نقاط دنيا باشند، به نوبت در صف «مرگ» قرار گرفته اند تا ديگر به جز نام و نشان و خاطره يي در آلبوم صنعت کشور و حتي دنيا چيز ديگري به يادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتي ايران همچون «ارج»، «آزمايش»، «نساجي مازندران»، «پارس الکتريک»، «هپکو»، «کفش ملي» و... هر کدام حکايت از مرداني دارد که آجر به آجر ساختمان هاي جاده مخصوص کرج را روي هم گذاشتند و بزرگ ترين اتوبان صنعتي کشور را ساختند. اينک اين اتوبان به جاي آنکه به ميراث فرهنگي صنعت کشور تبديل شود، يک به يک توسط سازمان هاي مختلف خريداري مي شود تا شايد به صورت پارکينگي براي خودروسازان درآيد يا اينکه با تغيير کاربري به مجتمع هاي مسکوني تبديل شود. سيد جعفر اميني، مديرعامل سابق پارس الکتريک، دليل مرگ برندها در ايران را فقدان سازمان ميراث فرهنگي صنعت کشور مي داند و مي گويد اگر مي دانستيم برندها چه هويتي براي ما رقم مي زنند، چنين ساده نظاره گر مرگ آنها نبوديم. تابوت برندهاي ايراني در حالي يک به يک از جلوي چشم دولتمردان به گورستان برده مي شود که کشورهاي ديگر برندسازي را در دستور کار خود قرار داده اند. در اين گزارش چند برند بزرگ را برگزيده ايم تا با بازخواني تاريخ آنها شايد بتوانيم تلنگري ايجاد کنيم و برندهايي را که هنوز نمرده اند از مرگ نجات دهيم. http://www.etemaad.ir/Released/88-06-14/133.htm ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 شهریور1388ساعت 23:0 توسط رضا |
|
|
راز پيروزي اسكندر بر ايران
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 شهریور1388ساعت 11:28 توسط رضا |
|
|
روزی یک کشیش قصد سفر به شهر دیگری را داشت.چیزی نمانده بود از شهر خارج شود که زن جوانی را که در همسایگیش زندگی می کرد را دید بعد از اینكه متوجه شد زن جوان هم قصد سفر به همان شهر را دارد از وی خواست که او را همراهی کند . در بین راه حس عجیبی به کشیش دست داد که او را تحریک می کرد تا رابطه ای با زن جوان برقرار کند . او چند باری این حس را پنهان کرد تا اینكه ناگهان دستش را بروی دست زن جوان گذاشت اما سریع دست خود را کشید. زن جوان که متوجه قصد کشیش شده بود با کمی خجالت گفت جناب کشیش بند 4 فصل خودباوری کتاب مقدس را به یاد آورید . کشیش کمی خجالت زده شد اما هرچه فكر میکرد بند 4 فصل خودباوری را به یاد نمی آورد. او که احساس میکرد آبروی چند ساله خود را نزد زن جوان از دست داده تا انتهای سفر دیگر با سختی خود را کنترل کرد.بعد از اینكه به خانه بازگشت به سرعت به سراغ کتاب مقدس رفت و بند 4 فصل خودباوری را خواند . خلاصه بند 4 این بود شما باور داشته باشید که توانایی کاری را که شروع کرده اید دارید و آن را ادامه دهید . نتیجه : در حرفه خودتون اطلاعات کامل داشته باشید . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 17:19 توسط رضا |
|
|
حجه الاسلام محمد مطهری فرزند شهید مطهری مقاله ای نوشته اند با عنوان " دفاع از نظام اسلامی به هر وسیله؟"
به جرأت ميتوان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کردهاند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديدهاند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بودهاند، ولي هر چه به انتظار نشستهاند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده ميکنم. 1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوههاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي ميدهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند. http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/07/30/1250.phpادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 22:36 توسط رضا |
|
|
بااينكه آقاي كديور جزو مراجع تقليد نيست اما نظرات بسيار روشنگرانه اي در باب مسائل مختلف ازجمله ولايت فقيه دارد.نطر دوستان را به خواندن مطلب زير جلب مي كنم ولايت فقيه سه راه بيشتر ندارد محسن کديور نحوه مقابله شما با اعتراض مسالمت آميز مردم چه فرقی با سركوب شاهنشاهی داشته است؟ آيا کافی ست که نام تان را اسلامی بگذاريد و هر چه دل تان می خواهد با اين مردم مظلوم بكنيد؟ آيا اين سركوب و خفقان به سيره امام علی نزديک تر است يا معاويه و بنی اميه. به کرات در خطبه ها از واژه ديكتاتوری در سخنان تان استفاده کرديد، معنی ديكتاتوری اين نيست. ديكتاتوری اين است که مطبوعات را تعطيل کنيد... ديكتاتوری اين است که مقام مادام العمر داشته باشيد. مقابل مردم پاسخگو نباشيم. انصاف بدهيد کدام ديكتاتوری است؟ http://www.kadivar.com/Index.asp?DocId=2290&AC=1&AF=1&ASB=1&AGM=1&AL=1&DT=dtv |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 0:26 توسط رضا |
|
|
مهم نيست به چه كسي راي مي دهید، مهم اينست كه
چه كسي راي شمارا مي خواند. استالین مشکل ترین کار دراین دنیا محکوم کردن یک احمق است . چرچریل |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 تیر1388ساعت 22:18 توسط رضا |
|
|
جاهل ترین مرد زمین !
قدیما ، موقع دبیرستان ، یک جورایی توی دموكرات ترین مدرسه دنیا درس می خوندیم ، چون همیشه مدیر مدرسه رو دانش آموزان انتخاب می کردند . سال دوم دبیرستان مصادف شده بود با انتخابات نهمین رئیس مدرسه و نگفته پیداست که مدرسه ما 32 سال سابقه داشت . در این مدرسه موقع انتخاب مدیر هر کدام از کاركنان مدرسه که دلش می خواست می توانست خودش را کاندیدا ریاست بكند و هیچ محدودیتی نداشت . و در همه دوره ها معمولاً دبیران فیزیک و دبیران ریاضی و معاون مدرسه و مدیر مدرسه خودشان را کاندیدا می کردند اما این دفعه بر خلاف دفعات قبل ، مستخدم مدرسه هم تصمیم می گیرد که خودش را کاندیدا کند تا شاید بتواند از آن محبوبیتی که در نزد بچه ها داشت استفاده کند . بچه ها عمو تقی ( مستخدم مدرسه ) را خیلی دوست داشتند و اون هم با بچه ها خیلی دوست بود. عمو تقی علاوه بر مستخدم بودن مدرسه ، مسئول بوفه مدرسه هم بود . و به همراه خانواده خودش در یک گوشه از اون مدرسه زندگی می کرد. عمو تقی از اون قدیمی های مدرسه بود بطوریکه 25 سال بود که در اون مدرسه مستخدم بود و حاصل 25 سال زحمتش یک پژو 504 سفید رنگ بود که بچه ها از 1 کیلومتری هم ماشینش رو تشخیص می دادند چون اینقدر موتورش صدا می خورد که بچه ها از فاصله دور تشخیص می دادند عمو تقی داره میاد . سرتون رو درد نیارم وقتی عمو تقی وارد صحنه انتخابات شد ، مسئولین فعلی مدرسه بدجوری ترسیده بودند بطوریکه سراغ دكتر پرویزی رفتند تا او را راضی کنند تا بیاید با عمو تقی که محبوبیت زیادی داشت رقابت کند. عمو تقی که دید دكتر داره با اون رقابت می کنه بدجوری خودش را بالا دیده بود و غرور از سر و رویش می ریخت. در هنگام تبلیغات و اعلام برنامه ها شعارهای دكتر پرویزی بدین صورت بود : قویترین معلمان کشور را به این مدرسه میارم ، کاری می کنم سالی چند تا المپیادی داشته باشیم ، کاری می کنم بالاترین قبولی های کنكور از این مدرسه باشد .... اما شعارهای عمو تقی بدین صورت بود : بچه ها ، از این به بعد هفته ای یکبار ساندویچ مجانی بهتون میدم ، از این به بعد هفته ای یکبار شما رو می بریم اردو ، ... بچه ها من اگه مدیر مدرسه هم بشم باز جاروكش مدرسه هستم و جاروكشی یک افتخار برایم است .... این جملات عمو تقی که از صمیم قلبش خارج می شد بدجوری روی بچه ها تأثیر گذاشته بود و بچه ها هم موقع صحبت هایش هورا می کشیدند ....... تا اینكه در انتخابات نتیجه آرای شمارش شده از 400 رأی بدین صورت بود : عمو تقی : 185 رأی دكتر پرویزی : 111 رأی معاون مدرسه : 50 رأی معلم ریاضی : 32 رآی معلم فیزیک : 9 رأی معلم زیست : 8 رأی دفتردار : 5 رأی بر طبق مقررات عمو تقی و دكتر پرویزی باید می رفتند دور دوم . هفته بعدش دور دوم برگزار شد و نتایج بدین صورت بود : عمو تقی : 265 رأی دكتر پرویزی : 135 رأی که عمو تقی با رأی بالا بعنوان مدیر مدرسه انتخاب شد . در حالی که دكتر پرویزی بشدت مغلوب شده بود ، سهام خود را در مدرسه می فروشد و از این شهر می رود. حالا عمو تقی شده بود مدیر مدرسه . یادم نمیره در اولین روز بصورت نمادین جارو رو بدست گرفته بود و داشت حیاط مدرسه را جارو می کشید . بچه ها خوشحال خوشحال بودند که بعد از چند سال .یک مدیر خاکی نصیب آنها شده بودند. بعد از یک مدت اتفاقات عجیب افتاد . عمو تقی مهندس تبریزی ، بهترین دبیر ریاضی منطقه را بخاطر پاره ای مسائل از مدرسه اخراج می کند و بواسطه آن مهندس تیموری ( معلم زیست ) و احمد تقوی ( معلم ورزش ) هم استعفا می دهند و از آن مدرسه می روند . ساندویچ مجانی که در دو سه هفته اول پخش می شد در ماه دوم دیگه پخش نشد و مشكلات از سطح مدرسه فراتر رفت . کار بجایی رسیده بود که تمام مدارس استان بخاطر عمو تقی مدرسه ما رو تحریم دبیری کردند و اصلاً به ما دبیر نمی دادند . بعد از یک مدت بچه ها هم یکی یکی پرونده هاشون رو گرفتند و از مدرسه رفتند . در واكنش به این ناهنجاری ها ، عمو تقی یک بیانیه تند نسبت به رئیس آموزش و پرورش می دهد و وی را فردی نالایق برای ریاست آموزش و پرورش می خواند و با این سخن موضع گیری ها نسبت به عمو تقی روز به روز افزوده می شود. تا اینكه وضع به حد بحرانی می رسد یک روز خبر آوردند که عمو تقی هنگامی که از جلسه مدیران آموزش و پرورش بر می گشت با پژو 504 خودش تصادف می کند و در جا فوت می کند این کار بشدت در شهر صدا می کند و دكتر پرویزی دوباره به مدرسه باز می گردد و بدین صورت مردمی ترین مدیر مدرسه ناكام ریاست را با خود به زیر خاک برد . http://www.bourex.com/viewtopic.php?t=1552 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 23:18 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خسارت ناشی ازحماقت ازخسارت ناشی ازجنایت بیشتراست .
|
|
RSS
|